تبلیغات
همه


همه چیز ، همه جا ، برای همه

درباره وبلاگ:


آرشیو:


آخرین پستها :


پیوندها:


صفحات جانبی:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:


> +
وبلاگ
+

پیج رنک گوگل

پیج رنک سایت شما

پیج رنک

+

نمایشگر آمار آلکسا

+
  • کد نمایش افراد آنلاین
  • + +

    Admin Logo themebox

    خدایا هرکس عهده دارکار امت من شد

    نوشته شده توسط:عیسی بابایی
    سه شنبه 22 اسفند 1391-11:35 ق.ظ

     

    اللهم

    من ولی من أمر أمتی  شیئا فشق علیهم فاشقق علیه

    و من ولی من أمر أمتی شیئا فرفق بهم فارفق به ؛

     

    خدایا

    هرکس عهده دار کار امت من شد و برآنها سخت گرفت

     براو سخت گیر

     

    و هرکس عهده دار کار امت من شد و با آنها مدارا کرد

     با او مدارا کن .

     

    نهج الفصاحه

    حضرت محمد

    صلی الله علیه وآله وسلم

     




    تاریخ آخرین ویرایش:- -

    زلزله‌های کوچک اطراف تهران چقدر مهم است؟

    نوشته شده توسط:عیسی بابایی
    دوشنبه 4 مرداد 1395-06:51 ب.ظ

    دوشنبه / ۴ مرداد ۱۳۹۵ / ۱۰:۱۱

  • دسته‌بندی: رسانه دیگر
  • کد خبر: 95050102014
  • منبع : مطبوعات
  • استانها/ زلزله

    پیرامون تهران و محدوده شهری تهران به یک میزان در معرض خطر و ریسک زلزله نیستند. میزان ریسک نیز در هریک از نواحی استان تهران و محدوده کلان‌شهر تهران به میزان متفاوتی محاسبه می‌شود.

    به گزارش ایسنا، مهدی زارع - استاد پژوهشگاه بین‌المللی زلزله‌شناسی - در روزنامه «شرق» نوشت: از ٢٤ تا ٢٧ تیر ٩٥، ١١ ماه بعد از زلزله‌های ٢٢ مرداد ٩٤ جوادآباد ورامین، فوج زمین‌لرزه‌هایی با بزرگای حدود دو تا سه در پهنه گسل پیشوا رخ داد. سال گذشته از زلزله‌های جنوب ورامین؛ در ٢٢ مرداد ٩٤، زلزله‌ای با بزرگای ٤,١ حدود ٦٠کیلومتری جنوب شرق تهران؛ جوادآباد ورامین را به لرزه درآورد. این زلزله، در محدوده روستای قلعه‌بلند بخش جوادآباد احساس شد.

    به دلیل مجاورت این ناحیه با گنبد نمکی گرمسار و رفتار پلاستیک دیاپیر، که موجب آزادشدن انرژی و تغییرشکل به صورت تدریجی است، وقوع فوج زمین‌لرزه در این ناحیه طبیعی است. البته زلزله‌ای با بزرگای برآوردشده ٦.٥ در سال ١٣٨٤ میلادی (٦٣٢ سال قبل) در ورامین به گسل پیشوا منتسب شده است و از آن زمان به بعد، نبود لرزه‌ای برای چنین بزرگایی در راستای گسل پیشوا دیده می‌شود.

    توان لرزه‌زایی ٦.٥ برای چنین گسلی و جمعیتی حدود ١.٢ میلیون‌ نفری که امروزه پیرامون گسل پیشوا زندگی می‌کنند، حدود ٢.٥ میلیون نفر جمعیت محدوده جنوب شرق تهران و مجاورت این گسل با گسل کهریزک (که در زیر آبرفت‌های جنوب شرق تهران به گسل پیشوا می‌رسد)، نکات مهمی است که از نظر خطر و ریسک زلزله در استان تهران باید به آنها توجه کرد.

    در شامگاه سوم شهریور ١٣٩٤ زمین‌لرزه‌ای با بزرگای ٤.٦ در فاصله کمتر از ١٣ روز از زلزله جوادآباد ورامین در محدوده ١١٥ کیلومتری شرق تهران در حدود ٢٥ کیلومتری جنوب غرب فیروزکوه رخ داد. این زلزله ارتباط مستقیم با گسل‌های تهران نداشت. توجه کنید که گسل شمال تهران در روستای کلان (در ٣٥کیلومتری شمال شرق تهرانپارس) به انتهای خود و تلاقی با گسل مشا می‌رسد. البته نمی‌توان با رخداد زلزله‌هایی با بزرگای ۴ تا ۵ الزاما پایان ماجرا و رخ‌ندادن زلزله‌ مهم‌تر بعدی در آن منطقه را نتیجه‌گیری کرد، ولی سؤال مهمی که همواره مطرح است آن است که رخداد زلزله اخیر آیا معنای مشخصی برای تسریع یا تعویق زلزله شدید بعدی (با بزرگای 6 یا بیشتر) در محدوده تهران و پیرامون آن دارد؟

    این سؤال را می‌توان با نگاه به وضع لرزه‌خیزی و نبودهای لرزه‌ای (محدوده‌هایی که پتانسیل مهمی برای رخداد زلزله‌ای شدید دارند، ولی مدت‌هاست که زلزله مهمی را تجربه نکرده‌اند) ارزیابی کرد. در پیرامون تهران نبودهای لرزه‌ای مهمی در شمال تهران (محدود کرج تا لواسان)، شمال شرق و شرق تهران (محدوده دماوند تا فیروزکوه) و جنوب شرق تهران (ورامین-گرمسار- ایوانکی) دیده می‌شود و هریک از این پهنه‌ها با چند گسل فعال شناخته می‌شوند. نبودهای لرزه‌ای در بازه‌های زمانی سه هزار سال (شمال تهران) حدود ٢٠٠ سال (شمال شرق تهران) و حدود ٦٠٠ سال (جنوب شرق تهران) نشان می‌دهند، این نواحی را می‌توان با ارزیابی توان لرزه‌زایی و سنجش دقیق میزان تغییر شکل تدقیق کرد و رخداد زمین‌لرزه مهم بعدی را با برآورد منظم احتمال رخداد در بازه‌های زمانی بعدی بیان کرد.

    پیرامون تهران و محدوده شهری تهران به یک میزان در معرض خطر و ریسک زلزله نیستند. میزان ریسک نیز در هریک از نواحی استان تهران و محدوده کلان‌شهر تهران به میزان متفاوتی محاسبه می‌شود. نواحی مرکزی و جنوبی تهران با تمرکز بالای جمعیت و بافت فرسوده و حاشیه‌نشین، بیشترین ریسک را در داخل شهر تهران نشان می‌دهند. برای هر ناحیه پیرامون شهر تهران برآوردهای دقیق خطر و ریسک برای تدقیق تصویری که از میران خطر و ریسک زمین‌لرزه‌های مهم بعدی داریم و همچنین هدایت کوشش‌های کاهش ریسک زلزله در استان تهران الزامی است.

    انتهای پیام


    منبع : خبرگزاری دانشجویان ایران  ایسنا




    تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 4 مرداد 1395 06:53 ب.ظ

    کشف عمیق‌ترین گودال آبی جهان در چین

    نوشته شده توسط:عیسی بابایی
    یکشنبه 3 مرداد 1395-03:34 ق.ظ


    شنبه 2 مرداد 1395 - 22:12
    عمیق‌ترین حفرۀ آبی جهان در دریای جنوبی چین کشف شد (عکس از خبرگزاری شین‌هوا)
    عمیق‌ترین حفرۀ آبی جهان در دریای جنوبی چین کشف شد (عکس از خبرگزاری شین‌هوا)

    پژوهشگران عمیق‌ترین گودال آبی جهان را در دریای جنوبی چین شناسایی کرده‌اند.

    به گزارش خبرگزاری شین‌هوآ، این حفرۀ آبی بیش از 300 متر عمق دارد. پیش از کشف این حفره، گودال دین در جزایر باهاما با 202 متر، عمیق‌ترین نقطۀ جهان بود.

    این گودال آبی که هنوز نامی برای آن انتخاب نشده، در جزایر پاراسل واقع شده است. این جزایر در دریای جنوبی چین مورد مناقشۀ چین و ویتنام است.

    در ماه می (اردیبهشت) فرمانداری شهر سانشا واقع در استان هاینان در وبسایت خود اعلام کرد که پژوهش‌ها حاکی از وجود یک حفرۀ آبی عمیق  در دریای جنوبی چین است و آن را «یک کشف بزرگ علمی جغرافیایی» نامید.

    تصویری آرشیوی از جزایر مورد مناقشه در دریای جنوبی چین

    پژوهشگران قطر دهانۀ این حفره را 130 متر ثبت کرده‌اند. آن‌ها همچنین اعلام کردند که پس از صد متر فرو رفتن در این حفره، عملاً حیات در این قسمت از دریای جنوبی وجود نخواهد داشت.

    محققین افزودند در اطراف حفره با استفاده از یک ربات زیردریایی موفق به شناسایی 20 نوع جدید از آبزیان شده‌اند.

    به گفتۀ دانشمندان این کشف برای ساخت و ساز در دریای جنوبی چین و انجام دادن تحقیقات دریایی اهمیت زیادی دارد.

    اصطلاح «گودال آبی» معمولاً برای تالاب‌های موجود در آب‌های گرمسیری و یا چاله‌های آبی عمیق و گودال‌های بزرگی که در جزایر شکل می‌گیرند، به کار می‌رود.

    رنگ تیرۀ آنان در تضاد با رنگ آبی روشن دریا است که نشان‌دهندۀ عمق بسیار زیاد این گودال‌ها است. آن‌ها را غارهای عمودی نیز می‌نامند.


    منبع : پرس تی وی





    تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 3 مرداد 1395 03:35 ق.ظ

    ضرر 1.5 تریلیون پوندی گرمایش زمین به اقتصاد جهان

    نوشته شده توسط:عیسی بابایی
    سه شنبه 29 تیر 1395-01:42 ب.ظ


    ضرر 1.5 تریلیون پوندی گرمایش زمین به اقتصاد جهان

    سه شنبه 29 تیر 1395 - 10:34
    در سال‌های آینده بسیاری از کشورها به خاطر افزایش گرمای زمین قادر به کشاورزی نخواهند بود
    در سال‌های آینده بسیاری از کشورها به خاطر افزایش گرمای زمین قادر به کشاورزی نخواهند بود

    بر اساس گزارشی جدید، گرم شدن کرۀ زمین تا سال 2030، سالانه بیش از 1.5 تریلیون پوند به اقتصاد جهان ضربه می‌زند.  

    گزارشی که به تازگی در همایش دانشگاه سازمان ملل و برنامۀ توسعه سازمان ملل متحد در کوالالامپورِ مالزی ارائه شد، نشان می‌دهد تا چند سال آینده هوا آنچنان گرم می‌شود که انجام بسیاری از کارها غیرممکن و از این رو بهره‌وریِ جهانی کم خواهد شد.

    بر این اساس، تا 14 سال آینده کشور هند، که پیش از این نیز به خاطر گرما تلفات و خسارت بسیاری داده است، سالانه 340 میلیارد پوند ضرر خواهد کرد.

    چین، اندونزی، مالزی و تایلند نیز دیگر کشورهایی هستند که به خاطر افزایش دما بیشترین ضرر اقتصادی را متحمل خواهند شد.

    دیگر گزارش‌های ارائه شده در این نشست، افزون بر گرما بر خطر باران‌های سیل‌آسایی که می‌توانند با ایجاد محل پرورش حشرات، و فراری دادن جوندگان از محل زندگی‌شان و آلوده شدن آب‌ها، سبب شیوع بیماری شوند و همچنین آلودگی هوا به خاطر آتش‌سوزی و طوفان گرد و غبار، سیل، رانش زمین، خشکسالی و بادهای شدید، هشدار داده‌اند.

    دکتر تورد کیِلستورم، نویسندۀ گزارشی مربوط به تاثیر گرما بر اقتصاد، گفت: «تا کنون به تاثیر گرما بر زندگی روزمرۀ مردم و به ویژه کار آنها توجه کافی نشده است.»

    وی افزود: «اگر برای کارتان فعالیت فیزیکی زیادی دارید، هرچه هوا گرمتر شود، سرعت کار شما پایین می‌آید. بدن شما به گرما عادت می‌کند و در این راستا از شما در برابر گرما محافظت می‌کند.»

    دکتر کیِلستورم همچنین تصریح کرد افزایش دما تا حدود سال 2050 اجتناب‌ناپذیر است، با این وجود، کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای در سطح جهان می‌تواند از تاریخ مذکور به بعد، تغییرات بسیاری ایجاد کند.

    وی افزود با این وجود به نظر می‌رسد برخی کشورها به جای آنکه جلوی تغییرات پیش رو را بگیرند، تصمیم گرفته‌اند با آنها کنار بیایند.

    این کارشناس نیوزیلندی خاطر نشان کرد بسیاری از کشورها در چند سال گذشته تمرکز خود را روی پذیرفتن مساله‌ای گذاشته‌اند که می‌توان در آینده راههایی برای سازگار شدن با آن و حفاظت از مردم و جوامع‌مان پیدا کرد.

    کیِلستورم تاکید کرد: «به شخصه فکر می‌کنم هنوز روی لزوم کاهش (انتشار گازهای گلخانه‌ای) که به معنی کاهش تغییرات آب‌وهوایی است، تمرکز کافی نشده است. بسیار ضروری است که اکنون اقدام کنیم، نه 40 سال دیگر.»

    گاردین چندی پیش اعلام کرد تغییرات آب و‌ هوایی بیش از همه روی کشورهای فقیر تاثیر مخرب خواهد داشت.

    این نشریه به نقل از محققانِ دانشگاه شرق آنجلیا (UEA) انگلستان نوشت گرم شدن کرۀ زمین سبب می‌شود مناطق گرمسیری روزهای گرمِ بیشتری را تجربه کنند.

    از مدت‌ها پیش انتظار می‌رفت مردمِ فقیرِ جهان بیش از سایرین بارِ تغییرات آب‌ وهوایی را به دوش بکشند، چرا که اکثرِ مردم فقیر جهان در مناطق گرمسیری زندگی می‌کنند و افرادِ غنی‌تر تمایل دارند در مناطق معتدل به لحاظ آب و هوایی زندگی کنند.

    به گفته بانک جهانی، تغییرات آب و هوایی یک میلیارد و 300 میلیون نفر را در معرض خطر قرار می‌دهد.

    منبع : پرس تی وی




    تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 29 تیر 1395 01:45 ب.ظ

    مراسم حمام یخ در روسیه + اسلاید شو

    نوشته شده توسط:عیسی بابایی
    دوشنبه 28 تیر 1395-05:00 ب.ظ

    جمعه 25 تیر 1395 ساعت 20:34

    جام جم نما

     موضوعات

    فرهنگی

    اختصاصی جام جم آنلاین

    مراسم حمام یخ در روسیه + اسلاید شو

    جمعه 25 تیر 1395 ساعت 20:34
               
    در این فیلم مراسم سنتی مذهبی مردم روسیه را که در میان آب های یخ زده که هدف آن حفظ سلامتی بدن است همراه با موزیک زیبا و شنیدنی آهنگساز هنرمند روسی Salvatres سالواترز را مشاهده خواهید کرد.
               
      00:00           
    00:00
     
    00:00
             
            
     
    دانلود

    به گزارش جام جم آنلاین، آب‌تنی در آب یخ‌زده در روسیه در رودخانه‌ها و دریاچه‌های یخ‌زده یا در استخرهایی که به این منظور آماده شده‌اند، انجام می‌شود.



    منبع : جام جم آنلاینجام جم نما





    تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 28 تیر 1395 05:03 ب.ظ

    آتش سوزی بزرگ در مکه

    نوشته شده توسط:عیسی بابایی
    دوشنبه 28 تیر 1395-04:55 ب.ظ


    یکشنبه 27 تیر 1395 ساعت 18:38

    جام جم نما

    موضوعات

    حوادث

    آتش سوزی بزرگ در مکه 

    یکشنبه 27 تیر 1395 ساعت 18:38
               
    صبح امروز آتش سوزی بزرگی در مکه به وقوع پیوست که نیروهای آتش نشان در حال تلاش برای مهار آن هستند.

                
      00:00           
    00:00
     
    00:00
             
            
     
    دانلود

    به گزارش جام جم آنلاین، العالم، این آتش سوزی که از یک نخلستان آغاز شده بود به هتلی در منطقۀ العزیزیۀ مکه گسترش یافت. نیروهای آتش نشانی در حال تلاش برای مهار حریق هستند.


    منبع : جام جم آنلاینجام جم نما





    تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 28 تیر 1395 04:58 ب.ظ

    انسان مرگ را بو می‌کشد/ قبل از مرگ چه اتفاقی می افتد؟

    نوشته شده توسط:عیسی بابایی
    دوشنبه 28 تیر 1395-03:50 ق.ظ


    کد خبر: ۵۶۹۵۷۹۲
    گروه : علمی پزشکی » کلینیک
    تاریخ انتشار: ۲۷ تیر ۱۳۹۵ - ۲۰:۰۰
               
    انسان مرگ را بو می‌کشد/ قبل از مرگ چه اتفاقی می افتد؟ 

    دانشمندان معتقدند انسان به صورت ناخودآگاه مرگ را حس می‌کند.
    به گزارش خبرنگار کلینیک گروه علمی پزشکی باشگاه خبرنگاران؛ تحقیقات نشان داده اند زمانی که حیوانات می‌میرند، بوی نامطبوعی از بدنشان آزاد می‌شود که ماده‌ای به نام "پوترسین" در تولید این بو نقش دارد. این ماده در اثر تجزیه اسیدهای چرب موجود در بافت جانوران مرده ایجاد می‌شود.

    بنابر این تحقیقات ، انسان و حیوانات بوی پوترسین را درک کرده و به آن واکنش نشان می‌دهند.

    سوالی که ممکن است برای بسیاری از افراد مطرح شود این است که چرا انسان برخی بوها را دوست داشته و از برخی دیگر متنفر است. "ویزمان" و "شریرا"، محققان دانشگاه "کنت" انگلیس در این خصوص می‌گویند: در حال حاضر این موضوع که بوهای مختلف چگونه عواطف، احساسات و نگرش‌های انسان را تحت تاثیر قرار می‌دهد، برای ما ناشناخته باقی مانده است.

    با این حال، بوها در عالم حیوانات نقش تقریباً مشخصی دارند. برای مثال پوترسین علامت هشداری برای حیوانات است تا محل را به سرعت ترک کنند.

    علاوه بر آن انسان نیز از مکانیسم مشخصی برای دفاع از خود در مقابل رویدادهای تنش‌زا استفاده می کند که دانشمندان از آن به عنوان مکانیسم "جنگ و گریز" یاد می‌کنند. عقیده رایج این است که افراد اغلب در مقابل رویدادهای محیطی واکنش "جنگ" را بر می‌گزینند. این در حالی است دانشمندان به تازگی دریافته‌اند واکنش گریز از رواج بیشتری برخوردار است.

    در یکی از مطالعات، دانشمندان واکنش انسان را در مواجهه با سه نوع رایحه شامل پوترسین، آمونیاک و آب (به عنوان ماده‌ای خنثی و بدون بو) مورد بررسی قرار دادند. آن‌ها از افراد مورد آزمون درخواست کردند تا بعد از استشمام بوهای یاد شده، در مورد انتقادات یک دانشجوی خارجی در خصوص نظام آموزشی نظر دهند.

    مشاهدات نشان داد پوترسین واکنش‌های منفی‌تری را نسبت به دو رایحه دیگر در افراد ایجاد می‌کند. نکته جالب این است که افراد بعد از استنشاق پوترسین وضعیت هشیارتری به خود گرفته و آمادگی بیشتری برای واکنش‌های "جنگ و گریز" از خود نشان دادند.

    محققان بر این باورند، افراد در روند پژوهش از وجود این سه نوع رایحه اطلاعی نداشته و به طور غیرارادی و ناآگاهانه به آن‌ها واکنش نشان دادند.

    منبع: Conspiracyclub.com
    انتهای پیام/

    منبع: باشگاه خبرنگاران جوان





    تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 28 تیر 1395 03:53 ق.ظ

    آتش‌نشان‌های آلمانی یاد شهید "علی قانع" را گرامی داشتند

    نوشته شده توسط:عیسی بابایی
    دوشنبه 28 تیر 1395-03:20 ق.ظ

    کد خبر: ۵۶۹۵۰۲۶
    گروه : فضای مجازی » اخبار داغ فضای مجازی
    تاریخ انتشار: ۲۷ تیر ۱۳۹۵ - ۱۴:۵۴
               
    آتش‌نشان‌های آلمانی یاد شهید "علی قانع" را گرامی داشتند

    آتش‌نشانان شهر ویلیش آلمان پس از اطلاع از شهادت آتش نشان فداکار کشورمان پیام تسلیتی ارسال کردند.
    به گزارش خبرنگار اخبار داغ گروه فضای مجازی باشگاه خبرنگاران جوان؛ شهادت آتش‌نشان "علی قانع" در رسانه‌ها و شیکه‌های اجتماعی بازتاب وسیعی داشت. همکاران وی از سراسر کشور با ارسال پیام‌های تسلیتی همدردی خود را در این حادثۀ تلخ نشان دادند.

    آتش‌نشانان آلمانی نیز از شهر ویلیش با ارسال ایمیلی به سازمان آتش‌نشانی یاد او را گرامی داشتند.

    بر این اساس، در ترجمه پیام تسلیت آتش نشانی شهر ویلیش در کشور آلمان آماده است:

    در کمال بهت و ناباوری مطلع شدیم که همکار و دوست عزیزمان آقای علی قانع در یک عملیات اطفاء حریق مورخ 1395.4.25 جانش را از دست داد. هر بار که یک آتش نشان جانش را در یک عملیات از دست می دهد ما را متوجه این حقیقت می کند که چقدر شغل ما خطرناک است. البته از مشخصه های روشن و بدیهی شغل ما این است که زندگی مان را برای نجات هموطن خود به مخاطره بیاندازیم.

    آقای "علی قانع" تنها 35 سال سن داشت و دارای دو فرزند بود. در این لحظات سخت و دشوار، تسلیت و همدردی مان را به خانواده مرحوم و همچنین به همکاران و دوستانش تقدیم می کنیم.

    با سلامی پر از غم
    رئیس آتش نشانی شهر ویلیش
    توماس متسر

    گفتنی است شهید علی قانع روز جمعه 15 تیر در عملیات اطفاء حریق در ساختمانی مسکونی با گذشتن از جان خود جان 15 نفر را نجات داد و به شهادت رسید.

    ///تسلیت آتش نشانی شهر ویلیش به مناسبت شهادت آتش نشان فداکار تهرانی


    منبع: سازمان آتش نشانی تهران بزرگ

    انتهای پیام/

    منبع: باشگاه خبرنگاران جوان




    تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 28 تیر 1395 03:27 ق.ظ

    افعی 3 متری قاتل جان گوسفندان + عکس

    نوشته شده توسط:عیسی بابایی
    یکشنبه 27 تیر 1395-04:33 ب.ظ

    کد خبر: ۵۶۹۴۰۹۶
    گروه : استان ها » استان‌ها 
    تاریخ انتشار: ۲۶ تیر ۱۳۹۵ - ۲۱:۰۷
               
    شیراز؛

    افعی 3 متری قاتل جان گوسفندان + عکس 

    افعی ۳متری در شهرستان فیروزآباد 40 راس دام را تلف کرد.
    به گزارش گروه استان های باشگاه خبرنگاران جوان از شیراز،بهبودی،  رئیس منابع طبیعی فیروزآباد گفت: یک تیم تخصصی  موفق شد،با سم پاشی این مار بزرگ را ازبین ببرد و دامداران روستای خرقه فیروزاباد را از دست قاتل گوسفندانشان  خلاص کند .

    افعی 3 متری قاتل جان گوسفندان + تصویر



    انتهای پیام/ی


    منبع: باشگاه خبرنگاران جوان





    تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 27 تیر 1395 04:34 ب.ظ

    فروش کت چرمی محبوب اینشتین در یک حراجی/قیمت کت پوسیده: ۵۲۵.۰۰۰.۰۰۰ تومان!

    نوشته شده توسط:عیسی بابایی
    یکشنبه 27 تیر 1395-07:26 ق.ظ

    شنبه 26 تیر 1395 - 23:33:54        



    فروش کت چرمی محبوب اینشتین در یک حراجی/قیمت کت پوسیده: ۵۲۵.۰۰۰.۰۰۰ تومان!

    دانش > دانش‌های بنیادی - کت چرمی قدیمی آلبرت اینشتین در حراجی کریستیز به قیمت حدودا ۱۵۰ هزار دلار به فروش رسید. هر چند به گزارش همشهری آنلاین، این حراجی اعلام کرده بود کت چرمی به شدت پوسیده است و بوی تندی دارد.

    این كت كه در اواخر دهه 1930 كت محبوب اینشتین بوده‌است و در تصاویر بسیاری كه از او ثبت شده، مشاهده شده‌است، با قیمتی دوبرابر قیمت پیش‌بینی شده‌اش به فروش رسید. علاوه بر این كت، ساعت جیبی،‌كارت‌پستال‌ها و پازل‌های دوران كودكی وی نیز به فروش رسیدند.

    این كت به دورانی تعلق دارد كه اینشتین به تازگی از حكومت نازی در آلمان گریخته بوده و به آمریكا پناه آورده‌بود. این كت مارك Levi Strauss از جنس چرم قهوه‌ای است و اینشتین معمولا آن را به تن داشته‌است. مشهورترین تصویری كه از این كت در رسانه‌ها منتشر شده، تصویر روی جلد مجله تایم است. این كت در اواخر دهه 1930 به نمادی از ظاهر و تیپ منحصر‌به‌فرد اینشتین تبدیل شده بود: بدون جوراب، با موهایی بلند و كت چرمی.

    به گفته یكی از همكاران وی، انتخاب‌های لباس اینشتین همه از روی حفظ سادگی بوده‌است با این هدف كه با ایجاد محدودیت در نیاز‌هایش، آزادی بیشتری به دست آورد. از این رو او جوراب به پا نمی‌كرد، زیرا بدون آن نیز می‌شد زندگی كرد، موهایش را كوتاه نمی‌كرد زیرا نیازی به آرایشگر نداشت و كت چرمی می‌پوشید زیرا این نوع كت می‌توانست برای سال‌ها نیاز او به كت را برطرف سازد.

    به دلیل استفاده مداوم،‌این كت هنوز بوی تند اینشتین را می‌دهد، زیرا او همواره پیپ مصرف می‌كرد از این رو كتش 60 سال پس از مرگ او هنوز بوی دود پیپ می‌دهد.

    این كت كه پیش‌بینی شده‌بود با قیمت 79680 دلار به فروش برسد،‌در نهایت با قیمت 146744 دلار خریداری شد. ساعت جیبی وی نیز با قیمتی 10 برابر بیشتر از مبلغ پیش‌بینی شده به مبلغ 353912 دلار به فروش رفت. كارت‌پستال هایی كه اینشتین در سال 1919 برای دوستش البرت كار ساخته بودند نیز با قیمت 98417 دلار فروخته شدند.

    ۵۴۵۴

     

    منبع : خبرآنلاین




    تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 27 تیر 1395 07:32 ق.ظ

    گزارشی از معروف‌ترین مسابقه کبوترپرانی تهران

    نوشته شده توسط:عیسی بابایی
    یکشنبه 27 تیر 1395-02:44 ق.ظ


    شنبه / ۲۶ تیر ۱۳۹۵ / ۱۴:۴۹

    دسته‌بندی: رسانه دیگر

    کد خبر: 95040114817

    منبع : مطبوعات

    گزارشی از معروف‌ترین مسابقه کبوترپرانی تهران


    IMG_30415.jpg

    کبوترپران‌ها یک سال قبل از مسابقه، قوانین را بین خودشان می‌نویسند. دیروز ١٠١٤ کبوتر در مسابقه «کفترپرانی» به آسمان رفتند.

    به گزارش ایسنا، روزنامه «شهروند» نوشته است: «همای برنده» بال‌هایش را مثل یک عقاب که با شکار تازه‌اش از آسمان برمی‌گردد، باز کرد و با غرور روی پشت‌بام نشست. صدای صلوات مردها وقتی بلند شد که «همای» سرش را بالا گرفت و فخرش را به «ابلق» که چند دقیقه زودتر از او از سفر ٩ ساعته‌اش برگشته بود، نشان داد و مثل یک کشتی‌گیر خسته که مسابقه جان و رمقش را برده باشد، یکی از بال‌هایش را بالا گرفت و بی‌صدا گفت: «من برنده شدم.»

    ظهر داغ جمعه ٢٥ تیر ٩٥ برای آقا غلام و ٥٠٧ کبوترش که مردهای حرفه‌ای این کار به آنها می‌گویند «کفتر»، روز خوبی بود؛ روز برد، روز سرافرازی در مسابقه «کفترپرانی» که بین او و یک «کفترباز» معروف ورامینی برگزار شد و دست آخر، این کبوترهای آقاغلام بودند که بیشترین زمان را در آسمان تهران پرواز کردند؛ یعنی روی هم سه‌هزار ساعت در برابر «کفترهای» ابوالفضل که دوهزار ساعت پریدند. بازار آهن شادآباد در جنوب غرب تهران دیروز حال و هوای متفاوتی داشت؛ از شش صبح تا پنج عصر، این کفترهای آقاغلام بودند که در معروف‌ترین مسابقه «کفترپرانی» تهران در آسمان پرواز کردند و رکورد بیشترین زمان پرواز را در بال‌های خودشان نگه داشتند. ساعت دستی مردهای کفترباز که خودشان اصرار دارند به خودشان بگویند «عشق باز»، وقتی ساعت ٤ را نشان داد، داورها نتیجه را اعلام کردند: «کفترهای غلام دوستی میانگین زمان بیشتری را از کفترهای ابوالفضل شیرکوند در آسمان پرواز کرده‌اند و بنابراین آقاغلام برنده است.»

    هنوز مکالمه تلفنی قطع نشده بود که صدای صلوات و دست و هورای مردهای بازاری و کفتربازهای شهرهای اطراف که برای تماشای مسابقه به شادآباد آمده بودند، بالا رفت؛ و بعد آنها این «برد شیرین» را به مردی تبریک گفتند که حالا ٢٠‌ سال است عشقش کفترهایی‌اند که روی پشت بام یکی از ساختمان‌های چهارطبقه بازار آهن به دنیا می‌آیند، بزرگ می‌شوند، زادو ولد می‌کنند، زندگی می‌کنند و مسابقه می‌دهند. در این ٢٠ سال کم نبوده‌اند مسابقاتی که آقاغلام برده است؛ آقاغلامِ ٣٩ ساله که یکی از معروف‌ترین و پولدارترین کاسب‌های بازار آهن است و حالا و همین‌طور که زیر آفتاب تند تیر تهران و روی پشت بام ملکش ایستاده می‌گوید امروز یکی از روزهای خوب زندگی است؛ بالاخره هرچه نباشد بردن از یکی از استادان کفتربازی ایران شیرین است.

    «غلام»، صورت آفتاب سوخته‌ای دارد؛ با موهای فرفری و تیپی معمولی که به گفته خودش چند روز بی خوابی در هفته گذشته برای رسیدن به کفترها، سر و وضعش را به هم ریخته. او فاتح مسابقه جمعه است و با صدای بلند هم تبریک‌ها را جواب می‌گوید، هم با تلفن همراهش صحبت می‌کند و هم به شاگردهایش می‌گوید ٨٥٠ پرس قیمه‌ای که به مناسبت بردش پخته، چطور بین مردم تقسیم شود. او خسته و با لبانی خندان از مسابقه‌ای می‌آید که صبح دیروز با سر بریدن یک گوسفند شروع و با ریختن خون دو گوسفند دیگر به مناسبت برد او تمام. «غلام»، روی پشت بام معروف بازار آهن، داورها و قاضی‌های مسابقه را نشان می‌دهد و بعد راهش را به ١٠ لانه کفتری باز می‌کند که سوگلی‌هایش آن‌جا خوابیده‌اند؛ خسته و تازه از راه رسیده از مسابقه‌ای که سنگین بود و نفس گیر.

    آقا غلام می‌گوید فقط برای عشق است که کفترباز شده نه پول؛ او قماربازی و شرط‌بندی روی کفترها را قبول ندارد و می‌گوید اینها همه اتهام است؛ کسی که این همه پول دارد را چه نیاز است به پول شرط‌بندی: «من وضع مالی ام آن‌قدر خوب هست که سالی ١٠٠ تا ٢٠٠‌ میلیون خرج این کفترها بکنم. عمویم به من و برادرهایم کفتربازی را یاد داد و خودش رفت کنار. او حالا یکی از مولتی میلیاردرهای تهران است. من از سال ٧٧ کفتربازی می‌کنم. آن‌سال ٥١ کفتر را گرو بستم و الان ١٢٠٠ کفتر دارم.»

    و بعد وقت گفتن از جزییات مسابقه‌ای است که دیروز برگزار شد و خیلی‌ها آن را عجیب و غریب دانستند: «هفته پیش هم ٧٠٠ تا کفترمن به آسمان رفتند. تعداد کفترها باید دقیقا با هم برابر باشد؛ مثل دو کشتی‌گیر که باید در مسابقه دقیقا هم وزن هم باشند، تعداد کفترهای دو طرف باید دقیقا با هم بخواند. داوری ما هم قوانین خاص خودش را دارد؛ آن طرف مسابقه در خانه خودش در ورامین کفترها را به آسمان فرستاده است. نماینده و داور ما در ورامین حضور داشته و نماینده آنها هم به این‌جا آمده است. یک داور کنار داریم، دو قاضی وسط. من و آن طرف مسابقه با هم توافق کرده‌ایم و به داورها اعتماد داریم. داورهای وسط تشخیص می‌دهند که کفتر پریده، نپریده یا جایی هرز رفته است یا نه. دوپینگ شده یا نه. این کفترها آموزش دیده اند، هرکدام که به جای دیگر بروند، ما حذفش می‌کنیم.» قوانین مسابقه کفترپرانها اما یکی دو تا نیست؛ بال همه کفترها که رنگ رنگی‌اند و صدای بالشان در لانه کفترها می‌پیچد، مهر خورده؛ مهر قرمز: «بال اینها را نگاه کن، همه‌شان مهر حریفمان را خورده‌اند. من هم مهرم را روی بالهای کفترهای آقا شیرکوند زده ام.»

    کفتر؛ از ١٥٠ تا ٢٠٠ هزار تومان

    غلام کفترهایش را آن‌قدر دوست دارد که سخت آنها را می‌فروشد. او می‌گوید آدم عشقش را به این راحتی‌ها نمی‌دهد که برود. برای همین هم است که دیروز که موقع مسابقه، چهار قرقی در آسمان تهران، چهار کفتر او را بردند او آن‌قدر عصبانی شد و ناراحت. «این قرقی‌ها شده‌اند بلای جان کفترهای ما.» کفترهای غلام اما ارزان قیمت نیستند ولی آن آن‌قدر گران که این روزها درباره آنها می‌گویند: «نه خانم، ٤٠‌میلیون تومان کجا بود. اگر بقیه با این قیمت‌ها کار می‌کنند، ما نمی‌کنیم. قیمت فروش کفترهای ما از ١٥٠ تا ٢٠٠‌ هزار تومان است. قیمت بعضی‌هایشان هم فرق می‌کند؛ یک وقت می‌بینی یک کفتر هم بپر است هم رنگ و قیافه خاصی دارد؛ مثل این همای که واقعا زیباست. الان این پنج تا را ببین، همه همای هستند و با هم خواهرند. من دونه به دونه این کفترها را می‌شناسم. من یک‌سال به این آقا باخته بودم، یک‌سال با هم مساوی کرده بودیم، امروز فینال مسابقات بود که من برنده شدم. هفته پیش هم با کرج مسابقه داشتیم. این آقا شیرکوند از کفتربازهای به نام و معروف ورامین است، او استاد ما است. او الان در کارخانه‌اش ٧٠٠ کارگر و درآمد خوبی دارد. فقط به عشق این کار آمده وسط. من هرسال یک مسابقه می‌بندم، امسال دو مسابقه شرکت کردم. این مسابقه معمولا در یک ماه تیر برگزار می‌شود. ما چندسال روی این کفترها کار می‌کنیم، آموزش می‌دهیم، جوجه‌کشی می‌کنیم و بعد در مسابقه شرکت می‌دهیم.»

    ابلق، سوسکی، سبز، زاغ، کله خال‌دار، کله دم بور، کله دم سیاه؛ اینها نام انواع کفترهایی است که آقا غلام نگهداری می‌کند. او می‌گوید دوست داشتن کفترها سلیقه‌ای است: «برادرم سوسکی دوست دارد، من همای سبز دوست دارم چون هم زیباست هم نایاب است. این چندتا همای من یک رگه انگلیسی هم دارد، آنها را یکی از دوستانم از انگلیس آورده اند. از یک سری هم فقط جوجه می‌کشم. کفتر در هر زمانی می‌تواند جفت‌گیری کند و فصل خاصی ندارد.» آقا غلام ابلق و همای و سوسکی را که نشان می‌دهد یک نفر به لانه کفترها اضافه می‌شود؛ دانیال، پسر نوجوان او که نه از کفترها خوشش می‌آید و نه از کفتربازی: «وقتی بزرگ شوم نمی‌خواهم کفتربازی کنم، چون خیلی وقت پدرم را می‌گیرد. به این‌جا سر می‌زنم ولی نمی‌خواهم کفترباز شوم.»

    از لانه بیرون نیامده، باز هم صدای صلوات کفتربازها به آسمان می‌رود؛ این بار هم یک ابلق از سفر طولانی‌اش برگشته و به قول آقا غلام، خسته بودنش از چند علامت پیداست: «دمش رفته بالا، تشنه است، پرهایش پر شده و نمی‌تواند راه برود. این کفتر خسته است، از صبح دارد می‌پرد.»  تا این‌جای کار ٥٠١ کفتر به زمین نشسته‌اند و ٦ کفتر هنوز مانده؛ آنها راه خانه را خوب بلدند و درسشان را یکی‌یکی پس می‌دهند: «امروز هوا خوب نبود، اگر خوب بود تا ١٤ ساعت هم داشتیم.» حالا ساعت چهار است که یک ابلق می‌نشیند که نزدیک ٩ ساعت پریده است و صدای صلوات بالا می‌رود و بعد «همای» از راه می‌رسد که چند دقیقه بیشتر از ابلق پریده است: «٩ ساعت و یک دقیقه.»

    قوانین مسابقه کفترپرانی

    مسابقه کفترپرانی قوانین خودش را دارد؛ قوانینی که از یک‌سال قبل از روز مسابقه، دو طرف بین خودشان می‌نویسند. قوانینی که در متن قرارداد آقا غلام و آقا ابوالفضل هم پیداست: «سه روز قبل از مسابقه از طرف حریفان دو نفر به‌عنوان میهمان برای نظارت بر نحوه آب و دان در محل مسابقه حاضر می‌شوند (لازم است این افراد سالم و اهل فن باشند)»، «شست‌وشوی محوطه مسابقه آزاد است.»، «تعداد ٥٠٧ عدد کبوتر به‌طور مساوی بین طرفین به پرواز در می‌آید.»، «پس از یک ربع به پرواز در آمدن کبوتران تعداد ١٥٠ عدد کبوتر که قادر به پرواز نباشند زیر پای آنها و در محل نشستن کبوتران مسابقه ریخته می‌شوند.»، «٢٥ عدد زیرپایی کف حیاط و تعداد ٢٥عدد باید در محل نشستن کبوتران ریخته شوند.»، «دان مجاز برای کبوتران خشک است؛ گندم و ارزن و قره ماش.»، «دادن هرگونه دان خیس و گل شور و ماسه و نان و کلیه ویتامین‌ها و آب تنی و آب دادن به غیرلز آب دانی مجاز، اکیدا ممنوع است.»، «در روز مسابقه به تأیید افرادی که پای آب و دان بودند هیچ‌گونه تغییری در شکل ظاهری بام صورت نمی‌گیرد.»، «زمان به پرواز درآوردن کبوتران برای هر یک از طرفین پنج دقیقه است.»، «دور قرق است، اگر کبوتری یا کبوترانی از دور و اطراف بعد از به پرواز درآمدن کبوتران مسابقه به پرواز درآیند به فتوای داور وسط است.»، «افراد تعیین‌کننده قرق و نظم روز مسابقه مشخص هستند و حدود و مشخصات جای میهمانان تعیین می‌شود.»، «مهر طرفین از ساعت ٥ صبح روز مهر باید روی بام آماده باشند و سینه کبوتران مهر شده باید رنگ قابل تشخیص داشته باشد.»، «جایزه این قرارداد به صورت امانی به داوران وسط سپرده می‌شود و در پایان به برنده مسابقه اهدا می‌شود. داوران باید تا ساعت ١٥ زیر پای کبوتران بنشینند و در صورت نما شدن هر کبوتر تا یک ساعت پس از آن داوران در محل حضور داشته باشند.»، «بر روی هر بام سه نفر به‌عنوان داور و دو نفر به‌عنوان ثبت‌کننده ساعت و دو نفر مسئول هوا کردن و جاکردن کبوتران هستند. افراد فوق موظف هستند تا به زمین نشستن آخرین کبوتر روی بام حضور داشته و به هیج عنوان حق خروج از محل مسابقه را ندارند. در زمانی که کبوتران درحال پرواز اجازه برای جا کردن کبوتران نشسته را ندهند، به تشخیص داوران وسط، تور را باز کرده و کبوتر نشسته جا می‌شوند بی آن‌که بر روی بام رفته یا موجب تو دهنی زدن به کبوتر شود. هر کدام از طرفین این قرارداد به هر دلیلی در تاریخ مقرر کبوتران خود را به پرواز در نیاورند بازنده به شمار می‌روند.»  و بالاخره جایزه مسابقه که دریافت دوهزار شاخه گل است: «هر کدام از طرفین که تعداد بیشتری از کبوترانشان بعد از ساعت ١٢ظهر به معنی هفت ساعت کامل پریده باشد، تعداد ٥٨٠٠ شاخه گل دریافت می‌کند.»

    «عشق باز» یا «کفترباز»

    غلام مدام به خودش می‌گوید «کفترباز» و رفقایش به او گوشزد می‌کنند که «بگو عشق باز». آنها به قول خودشان معروف‌ترین عشق بازهایی‌اند که امروز برای مسابقه به بازار آهن آمده اند.

    آنها حرفهای غلام را با دقت گوش می‌کنند: «کلا روی هم شد دومیلیون و ٥٠٠‌هزار تومان که آن را به کهریزک و شیرخوارگاه آمنه می‌فرستیم. هیچ‌کدام از ما نیاز مالی نداریم چون هرسال ٢٠٠‌میلیون تومان خرج این کفترها می‌کنیم و این نشان می‌دهد که ما برای درآوردن پول این کار را نمی‌کنیم. مثلا یک نفر ماشین باز است، ماشین می‌خرد و درجا لاستیک‌هایش را عوض می‌کند و خرجش می‌کند، عشق این کار را دارد، ما هم عشقمان کفتربازی است. ارزش آنها را نمی‌توان با پول حساب کرد؛ شاید هرکدام از اینها دانه‌ای یک‌میلیون تومان برایم ارزش داشته باشند. خیلی وقتها کفترهای من گم می‌شوند در این آسمان خراب. باد «خوشو» که در تیرماه از سمت کرمان و قم به تهران می‌آید خیلی بد است و کفتر را له می‌کند. کفتر یک تکه گوشت است؛ از ٦ صبح می‌رود آسمان و تا بعد از ظهر سالم می‌پرد. خب این کفتر خودش یک هنرمند است.»

    و بعد داور وسط را نشان می‌دهد: «قاضی است که من و آن آقا قبولش کرده ایم، لیسانس فیزیک است. آقا فتح‌الله چند سال کاشان را برده است. اینها اکثرا تحصیل کرده‌اند و سلامت جسمی دارند.» و داور وسط حرفهای غلام را اینطور ادامه می‌دهد: ««کفترها باید دقیقا در جایی بنشینند که صبح از آن‌جا بلند شدند؛ اگر کفتری جای دیگری بنشیند، مردود است. داورها باید آن‌قدر فوت و فن کار را بلد باشند که دانه به دانه کفترها را دنبال کنند. دو میرزا بنویس هم نشسته‌اند و ساعت دقیق نشست کبوترها و میزان ساعتی که در آسمان بوده‌اند ثبت می‌کنند. ساعت هرکدام بیشتر باشد، برنده است. قمار و ... اصلا در جریان نیست. ما دقیقا حکم وکیل را داریم، همان‌طور که در دادگاه وکیل و قاضی وجود دارد. ما در طول مسابقه باید چشممان به تک تک کفترها باشد. از روی تجربه می‌توانیم جای همه این ٥٠٧ کفتر را در آسمان تشخیص دهیم. حالت نشستن آنها هم وقتی از پرواز می‌آیند با هم فرق می‌کند؛ مثلا کفتری که سه ساعت پریده یا کفتری که ١٠ ساعت پریده حالت نشستنش فرق می‌کند.» او می‌گوید قشنگ‌ترین قسمت مسابقه کفترپرانی، «پای آب و دون» آن است: «سه روز مانده به مسابقه، چند نفر از هر دو طرف مسابقه می‌آیند بررسی می‌کنند که یک وقت ما کبوترها را دوپینگ نکنیم و... . آنها سه روز این‌جا می‌خوابند و نظارت می‌کنند که آب و دان سالم به کفترها بدهیم.»

    «فتحعلیِ» ٥٦ ساله یکی از دیگر از«عشق بازهایی» است که امروز این‌جا آمده؛ او می‌گوید کفتربازی در خانواده آنها ارثی است: «٢٠‌سال پیش برادر بزرگ من که الان مرحوم شده، ١٦ تا کفتر هوا کرده بود و آن موقع روزنامه‌ها عکسش را انداختند. کفتربازی عشق خانوادگی ما است. پدر من هم کفترباز بود. کفتر برای صلح و دوستی است نه شرط بندی و قمار.»

    آنها می‌گویند در بین زنها هم «عشق باز» هست ولی آنها را در مسابقات راه نمی‌دهند: «هروقت در استادیوم زنها را راه دادند ما هم این‌جا راهشان می‌دهیم.»

    «اسماعیل» یکی از شاگردهای «غلام» است؛ او می‌گوید آقای دوستی مانند تیم بارسلوناست: «ماشاءالله توی کارش باخت ندارد. کفترش خوب است، خودش هم خوب است، مسابقه‌اش هم خوب است.»

    «علی» هم از شهریار آمده و می‌گوید هزار کفتر دارد. می‌گویند این فقط «عشق» است که آنها را به کفتربازی علاقه‌مند کرده است: «عشق است دیگر. هیچ پولی برای ما در نمی‌آید، از خودمان هم باید پول گذاریم. همین مسابقه امروز فقط ١٠ میلیون هزینه ناهار شد. سالی ١٠٠‌ میلیون هزینه ارزن‌های این کفترها می‌شود؛ ارزن کیلویی ٣ هزار تومان، روزی ٣٠ کیلو ارزن خرج این کفترها می‌شود.»

    آنها قیمت‌گذاری کفتر برنده تا ٤٠‌ میلیون تومان را رد می‌کنند: «همه این کفترها برای ما عشقند. چه آن کفتری که زود آمده چه آن‌که دیر. مثل این است که در تیم فوتبال یک نفر گل می‌زند ولی همه تیم خوشحالی می‌کنند.»

    به هم می‌گویند عشق‌باز. مثل علی آقا که او را یکی از قدیمی‌ترین عشق بازها می‌دانند. او زیر سایه بان یکی از مغازه‌های بازار آن ایستاده و سایه باعث نشده که عینک «ری بن» را از چشم‌هایش بردارد. از گوشه امنش تکان نمی‌خورد و به آرامی می‌گوید که افتخارش عشق بازی با کفترهاست: «من قهرمان بوکس هستم و یکی از مشهورترین عشق‌بازهای تهرانم. کفترپرانی یک ورزش فکری است، در بعضی کشورها فدراسیون کفترپرانی وجود دارد ولی در ایران فرهنگ کفتربازی خوب جا نیفتاده است. همه‌اش علاقه است؛ یکی به سگ و گربه علاقه دارد، یکی به کفتر. کفترها نرمش و خواب و دارو دارند، همه چی دارند. کفتر از بچه حساس‌تر است و ظریف تر. باید روزانه یکی دو ساعت در آفتاب بخوابند. کوچکترین بادی که می‌آید آنها را مریض می‌کند. ما سعی می‌کنیم برای کسی مزاحمت نداشته باشیم. برای همین هم در مناطق مسکونی کفتربازی نمی‌کنیم.»  کبوترپرانی یا کفتربازی را آنها فقط به یک نام می‌شناسند: «عشق بازی»؛ آنها می‌گویند خوب نیست آدم عشقی به چیزی نداشته باشد: «عاطل و باطل برای خودمان بچرخیم بهتر است خانم یا عشق به این حیوان زبان بسته؟»

    انتهای پیام

    منبع : خبرگزاری دانشجویان ایران  ایسنا




    تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 27 تیر 1395 02:45 ق.ظ

    روستایی که فقط ١٣ نفر جمعیت دارد!

    نوشته شده توسط:عیسی بابایی
    یکشنبه 27 تیر 1395-02:24 ق.ظ


    شنبه / ۲۶ تیر ۱۳۹۵ / ۱۰:۰۶

    دسته‌بندی: رسانه دیگر

    کد خبر: 95040114387

    روستایی که فقط ١٣ نفر جمعیت دارد!


    IMG_37752.jpg

    چیزی از «شیخ عیسی» باقی نمانده، جز خانه‌ای خرابه و دیواری از مسجد و چشمه‌ای چند قدم آن‌سوتر که برایش سقفی ساخته‌اند. لاک‌پشت‌ها در این چشمه شنا می‌کنند. «شیخ عیسی» پنج‌سال است کوچه‌ای ندارد که صدای مردم در آن بپیچد. همه کوچ کرده‌اند، اما «کوتان» هنوز دو خانه دارد.

    به گزارش ایسنا، روزنامه «شهروند» در ادامه نوشته است: قادر و لیلا با دو پسر، دو نوه و عروسشان، فریده یک‌سوی جاده و شیخ اسماعیل و مامز با سه پسر و یک دخترشان سوی دیگر زندگی می‌کنند و غیر از آنها کسی نیست. از «شیخ عیسی» تا «کوتان» چند دقیقه با خودرو راه است. راهی با جاده خاکی و سنگلاخ که چاله‌ها نفس خودرو را می‌گیرند.

    در «کوتان» سگ‌های خانه‌ قادر کنار برکه‌ آب غازها و اردک‌ها هشیار نشسته‌اند و جلوی غریبه‌ها را می‌گیرند. قادر و خانواده‌اش هفت‌سال تنها ساکنان «کوتان»‌ بودند. «کوتان» روستایی است در سردشت آذربایجان غربی. سه، چهار ماه پیش مامز و شیخ اسماعیل هم با بچه‌هایشان از نقده آمدند و خانه و زمینی اجاره کردند. مامز میان حرف‌هایش می‌گوید، خسته است. لیلا زن قادر هم خسته است. قادر و شیخ اسماعیل با خود فکر می‌کنند که چند‌سال دیگر می‌توانند اینجا دوام بیاورند؟ شاخه‌های درخت حیاط سایه‌ انداخته‌اند روی تراکتور قدیمی و نوه‌های قادر، محمد و شارو هر کدام آرام زیر درختی تاب‌ می‌خورند.

    صالح کاتوزی، کارشناس اداره برق منطقه می‌گوید روستاهای شیخ عیسی، میونه، شموله و بروه تخلیه و از فهرست فرمانداری و اداره برق حذف شده‌اند. این غیر از روستاهایی است که به دلیل آبگیری سدی که قرار است در سردشت روی رودخانه زاب بزنند، تخلیه شده‌اند، اما «کوتان» هنوز زنده است.

    شیخ اسماعیل آمده میهمانی خانه قادر. قادر می‌گوید امسال دو تن و نیم جو برداشت کرده و گندم‌ها، معلوم است که باری ندارند: «قبلا کشاورزی می‌کردم. ٢٠ تن برداشت می‌کردم. امسال فوقش دو تن. زمستان باران زیاد بارید. یک ماه اول بهار هم بارید و هوا سرد بود. بعد هم که نبارید باز هوا سرد بود. تا هوا گرم نشه، زمین گرم نشه، گندم و جو رشد نمی‌کنه. برای همین وضع کشاورزی سردشت اصلا خوب نیست. نسبت به قبلا خوب نیست.»

    می‌پرسد «با دو تن گندم می‌توانی خرج زن و بچه و زندگی را بدهی؟» ٥٤ ساله است. دختر و پسرهایش ازدواج کرده‌اند و غیر از یکی بقیه رفته‌اند شهر. کولر کم‌جان در ظهر با صدا کار می‌کند. در ‌هال خانه‌اش که دری از آن باز می‌شود و پشت بام طویله بزها و گوسفندها، بالکن، رو به خانه شیخ اسماعیل دارد. حیاط را نشان می‌دهد و هفت، هشت گونی روی هم: «همه محصولی که برداشت کردم.»

    اسماعیل مجبور است امیدوار باشد. می‌گوید چه کنیم؟ از کارگری در زمین‌های نخود و چغندر دست کشیده و اینجا زمین یکی از فامیل‌ها را اجاره کرده است، از برادر قادر: «اداره کشاورزی کمک نمی‌کند برای کود و آب و اینها.»

    فریده چای و شکلات می‌آورد و زود می‌رود توی اتاق ته سالن. لیلا با قندان‌ها می‌آید و می‌نشیند، چند قدم دورتر از شوهرش. لیلا مال این زندگی نبود. سردشت بزرگ شده بود و نمی‌دانست چطور گاو و گوسفند نگه دارد و کشاورزی کند. بعد پدرشوهرش (عمویش) مرد و قادر دست لیلا و بچه‌ها را گرفت آمد «کوتان». آن زمان، خواهر بزرگ قادر هم شوهرش را ول کرده بود و با اولین دخترش در خانه پدر زندگی می‌کرد. قادر شد سرپرست همه. آن زمان پسرهای قادر یکی دیپلم گرفته بود و دوتای دیگر ترک تحصیل کرده بودند. دخترشان هم که حالا ازدواج کرده و رفته ربط، تا پنجم درس خوانده بود که آمدند «کوتان». تنها تابلوی دیوار اتاق یادگار روزهایی است که دختر هنوز اینجا بود. برگ‌های گلدان لیلا رویش را پوشانده، روی زن خواننده ترکیه‌ای را.

    لیلا تا کلاس دوم درس خوانده، فارسی را می‌فهمد اما بریده‌بریده حرف می‌زند و جمله‌های کوتاه می‌سازد: «خوب نیست اینجا. حالم خوب نیست. تنهام. عروس ندارم، دختر ندارم.» نوه‌اش را نشان می‌دهد: «این بچه مادرش طلاق گرفت. خودم بزرگش کردم. سه‌ساله. دو‌سال سردشت زندگی کرد، یک‌سال اینجا. راضی نبود از روستا. پسرم می‌تونست بره شهر ولی گفت پدرم رو نمی‌تونم بگذارم... تنها. اعصابم ناراحت است. هشت‌ساله آمدم اینجا. هشت‌ساله دارم قرص می‌خورم. اینجا سخته. می‌گم برگردیم شهر ولی می‌گه نمی‌تونم زمین رو بی‌صاحب بگذارم. می‌گه اگر بتونم پول دربیارم، می‌رم شهر، اگر نتونم چرا اجاره‌نشین بشیم؟» زودزود نمی‌تواند شهر برود: «اینجا گاو و غاز و مرغ دارم. اگر برم شهر نمی‌تونم زیاد بمونم، باید برگردم به اینها برسم.»

    بی طاقت می‌شویم از تنهایی

     صدای پارس سگ‌ها می‌آید. قادر می‌گوید خیلی مشکل است ولی مجبورم: «جنابعالی که توی تهران زندگی می‌کنی، روزی هزاران‌هزار نفر می‌بینی. با هزاران نفر حرف می‌زنی. ما دهنمون گندیده می‌شه، کسی نیست حرف بزنیم. چقدر دوام بیاریم؟ شاید یکی، دو‌سال دیگه. مجبوریم فرار کنیم.» تا نزدیک‌ترین روستا با خودرو پنج‌دقیقه راه است. آنها بیشترشان دامدارند. آنها که بز و گوسفند دارند وضعشان نسبتا بهتر است. مثل اهالی بیوران که هفت‌ماه در فصل‌های سرد اینجا بودند: «زمستان خوبه، برف کم می‌باره اینجا هزینه کاه و یونجه کمتر می‌شود. ٤٥ روز از بهار که گذشت برگشتند بیوران.»

    فریده روی مبل کهنه‌ای که ملافه‌ای آن را پوشانده می‌نشیند و می‌گوید که یک‌سال است در سردشت خانه گرفته‌اند اما حالا که شوهرش سرباز است، بیشتر وقت‌ها در روستاست. ٣٢‌سال دارد و پسرش شارو، سه‌سال و نیمه است. پنج‌سال قبل که با پسردایی‌اش ازدواج کرد آمد «کوتان»: «آره والا، خیلی خسته می‌شیم، اینجا آدم زیاد نیست، بی‌طاقت می‌شیم. صبح تا شب کار می‌کنیم، زن‌ها کمتر کشاورزی می‌کنند، غذا درست می‌کنیم، اگر مهمون بیاد خوشحال می‌شیم، با مهمونا می‌شینیم، حرف می‌زنیم. شوهرم گفت اینجا کشاورزیمون زیاد نیست. نمی‌تونیم درآمد رو قسمت کنیم، هم پدرشوهرم هم ما. بریم اونجا کار دیگه‌ای کنیم. سربازی‌ام رو تموم کنم کاری بگیرم. اینجا خانه فامیل‌مون رو اجاره کردیم.»

    لیلا تا حالا دست زیر چانه زده و نگاه کرده، می‌گوید: «یک خونه کوچیک اجاره کردن سیصد تومن.»

    «دو‌میلیون هم پیش دادیم. یک آشپزخانه و یک اتاق سه در چهار.»

    فریده می‌خواهد برود حیاط سری به پسربچه‌ها بزند. آفتاب داغ‌تر شده. می‌ایستد کنار در و زل می‌زند به پسرها. دعوایشان می‌کند که کاری به غازها نداشته باشند. تا کلاس پنجم درس خوانده، در روستای خودشان که با سردشت ١٥ کیلومتر فاصله داشت. مادرش که از دست پدر پناه آورد اینجا، زندگی برای فریده و خواهرهایش سخت‌تر شد. آنقدر سخت که یک روز یکی از خواهرها خودسوزی کرد: «مادرم ما رو ول کرد آمد اینجا. بعد دوباره برگشت پیش ما که ازدواج کنیم. با پدرم مشکل داشت. پدرم الان خوب شده ولی خیلی دعوا می‌کردند. پدربزرگم می‌گفت این پسره، یعنی پدرم خیلی خراب درآمده. پدرم نمی‌گذاشت بریم مدرسه و مهمونی و لباس خوشگل بپوشیم. باغ داشت. هر روز کار کشاورزی می‌کردیم، مثلا برایش چای درست می‌کردیم، همه را با کتری پرت می‌کرد و فحش‌مان می‌داد. ما ٦ خواهر و یک برادریم. نمی‌گذاشت ازدواج کنیم. بعد مادرم آمد پیش‌مان.»

    شارو مادرش را صدا می‌کند و می‌خواهد نگاهش کند. فریده به کردی جوابش را می‌دهد و قربانش می‌رود. می‌گوید آره والا، اینجا خیلی زن‌ها را دعوا می‌کنند ولی الان زن‌ها طلاق می‌گیرند، قبلا خودکشی می‌کردند: «یک خواهر من هم خودش را سوزاند. زنده ماند. به خاطر پدرم . صبح بود می‌خواست غذا درست کنه همه مون روزه بودیم. پدرم می‌رفت و می‌آمد فحش می‌داد. خواهرم گفت بسه دیگه، می‌رم خودکشی می‌کنم. پدرم گفت برو، برو خودکشی کن. برو. نشست تو آشپزخانه خودش رو آتش زد. اول آتش خیلی کم بود. یک خواهر بزرگتر داشتم اما ما هم نمی‌دونستیم چه کار کنیم. آب توی بشکه بود. شیر رو باز کرده بودیم. می‌خواستیم تشت پر بشه تا روش آب بریزیم. همین‌جوری وایستاده بودیم. آتش اول خیلی کم بود، بعد بزرگ شد. ولی ما بلد نبودیم خاموش کنیم شاید ١١سالم بود. پدرم پتو آورد خاموش کرد.» خواهر فریده حالا ازدواج کرده و سه بچه دارد. در خودسوزی غیر از صورتش همه بدنش سوخت. دکترها می‌گویند کلیه‌هایش تنبل شده و عفونت دارد. فریده بعضی وقت‌ها به پدرش می‌گوید: خیلی ازت درد کشیدیم.

    فریده می‌رود طرف تاب‌ها، با پسرش و پسر برادرشوهرش حرف می‌زند. بچه‌ها می‌گویند تاب را برایشان باز کند و ببرد بالا ببندد. فریده گره‌های محکم طناب را به سختی باز می‌کند.

    همان که در کوه‌ها زندگی می‌کند

    صدایش می‌کنند «شیخ ژِن» یعنی زنِ شیخ. اسمش مامِز است، به کردی یعنی آهو «همان که در کوه‌ها زندگی می‌کند.» از وقتی مامز آمده به کوتان، حال لیلا عوض شده. کمی که کار می‌کند، می‌رود خانه مامز تا دلش باز شود. می‌رود آن سوی جاده، صدایش می‌کند: «بیا شیخ ژن، بیا بشین، بسه آن‌قدر کار نکن. بیا صحبت کنیم.»

    خانه‌شان یک طبقه است و در مقابل خانه بلند قادر به کلبه‌ای می‌ماند. در حیاط، بز و گوسفندی در حصار سیمی و آن سوتر، باغی که خیارهایش حالا رسیده اند. گوجه‌ها کال‌اند و کمی از بامیه‌ها را می‌چینند برای نهار امروز. آفتابگردان‌ها هنوز بزرگ نشده‌اند. در حیاط خانه با گونی و شاخه‌های خشک سایه‌بان درست کرده‌اند. پسر اسماعیل چند شاهین را جلد خانه کرده، دست می‌کشد به سرشان. ٢١ساله است و می‌خواهد زن بگیرد از اینجا برود، مادرش می‌گوید. اما خودش می‌گوید انشاءالله همین‌جا زندگی می‌کنم: «یک کاری می‌کنم دیگه، بچه هم داشته باشم، می‌فرستم جای دیگر مدرسه. اینجا هیچ مشکلی نداریم.»

    مدرسه نرفته اما مادرش که تا کلاس پنجم درس خوانده بود به او و خواهر و برادرش سواد یاد داد. می‌تواند بخواند و بنویسد و سواد قرآنی دارد. هیچ‌کدام از بچه‌ها مدرسه نرفته‌اند. در کوتان کشاورزی می‌کند، وقتی که نقده بودند هم روی زمین‌ها کارگری می‌کرد. می‌گوید اشکالی ندارد که تنهاییم. اینجوری خوب است: «اینجا آب و هوا بهتره و مردمش خوب‌ترند، مهمون‌نوازند. ١٠ ‌سال سردشت بودیم، بعد رفتیم نقده، ٦‌سال هم آنجا بودیم.»

    بامیه‌های باغ مامز، حالا در دستان لیلاست. با فریده و مامز، در آشپزخانه لیلا نشسته‌اند و نهار درست می‌کنند. نفس کولر خانه، به آشپزخانه نمی‌رسد و بخار فضا را پر کرده. لیلا می‌گوید دیگر پیر و خسته شده آن‌قدر غذا درست کرده: «بچه‌هایم می‌گویند غذایت دیگر خوب نیست. آن‌قدر درست کردم آن‌قدر درست کردم، خسته شدم.» مامز می‌خندد و مرغ‌ها را تکه می‌کند. یکی از پسرهای مامز و دخترش ازدواج کرده‌اند. پسرش در نقده کارگری نخود و چغندر می‌کند و دخترش در مهاباد است، دامادش تاکسی‌تلفنی دارد. نقده آن‌قدر اجاره خانه و هزینه آب و برق و زندگی زیاد بود که آمدند کوتان. مامز هم خسته است، از کار زیاد، از کارگری و کشاورزی: «وقتی ازدواج کردیم، برای کار رفتیم عراق. آنجا کشاورزی می‌کردیم؛ اما کم بود، بچه‌ها کوچک بودند. من و شوهرم دیدیم نمی‌توانیم کار کنیم آمدیم سردشت. از آنجا هم رفتیم نقده.» وقتی از عراق برگشتند، بچه‌ها تا چند ‌سال شناسنامه نداشتند. می‌گوید فقیر بودیم، نتوانستیم بچه‌ها را مدرسه بفرستیم.

    هنوز خانه‌اش سینک ظرفشویی ندارد، به فریده می‌گوید؛ خیلی سخت است. گفته دست دوم برایش بیاورند. اینجا خیلی گرم است. خلوت است، کسی را ندارد و کار زیاد است.

    نزدیک آب اما تشنه

    خانواده قادر بیمار که بشوند، باید بروند ربط، با اتومبیل‌های خودشان که پارک کرده‌اند؛ پراید و نیسان. پارکینگ به انباری راه دارد که پسر قادر در یکی از اتاق‌هایش کبوتر نگه می‌دارد. لیلا که در را باز می‌کند، بوی کبوترخانه پارکینگ را پر می‌کند: «شوهرم یک‌بار حالش بد شد؛ غش کرد. خوب شد پسرم اینجا بود.» فریده می‌گوید كه وقتی کسی نباشد، باید زنگ بزنیم شهر، صبر کنیم تا فامیلی کسی بیاید: «جاده هم تا چند‌ سال قبل زمستان‌ها نمی‌شد رفت‌و‌آمد کرد. از بهار ماشین می‌آمد تا زمستان. دایی‌ام خرجش کرد، خوب شد. آن موقع با تراکتور رفت‌و‌آمد می‌کردیم. سه‌، چهار سال می‌شه درست کرده.»

    کاتوزی، کارشناس اداره برق سردشت می‌گوید كه جاده‌های اینجا اکثرا خاکی هستند و در زمستان عبور و مرور سخت است، هنوز حتی شن‌ریزی هم نشده است. اما هنوز مهم‌ترین مشکل سرچشمه و آب است که باعث می‌شود اکثر روستاها جمعیت‌شان ‌سال‌به‌سال کمتر شود. مشکل دیگر معیشت این مردم است. درآمد روستاهای این‌چنینی از کشاورزی است و همه به شکل سنتی؛ یعنی زحمت زیاد محصول و درآمد کم. شاید حق‌الزحمه‌ای که برای زمین کشیدند درنیاورند. اکثرا قشر جوان متاسفانه دنبال کشاورزی نمی‌روند. خشکسالی باعث شده چشمه‌ها خشک شوند و کشاورزی از این ناحیه هم ضربه خورده است.

    در طبقه بالا، فریده دارد آینه را دستمال می‌کشد. مردها رفته‌اند به بالکن، زمین‌های اطراف را نشان می‌دهند. از این سو تا آن سو گندم‌زار است، اسماعیل دست را سایه‌بان می‌کند از زور آفتاب که بر  طلایی‌ها می‌تابد. دورتر به فاصله ٦٠٠-٥٠٠ متری، درختی است که اسماعیل نشان می‌دهد و می‌گوید پشت آن روستای بروه بود. بروه ٢٠ خانوار جمعیت داشت به گفته کاتوزی ٦-٥  سال پیش تخلیه شده. اسماعیل می‌گوید: «روستا کنار رودخانه بود اما از بی‌آبی تخلیه شده. اگر یک تکه از زمین‌های اینجا نقده باشد، هر ‌سال سیصد، چهارصد‌میلیون تومان درآمد دارد چون آب دارد می‌شود چغندر و ذرت و کدو کاشت؛ ولی اینجا با این همه زمین باز هم صرفه نمی‌کند. روستا نباشد شهر به چه درد می‌خورد. اینجا نزدیک آب است اما از تشنگی می‌میرد. الان تراکتور این آقا را نگاه کن، داغون شده. کل زمین‌هایمان هم دیمی است.» اسماعیل می‌خواهد وام بگیرد اما چه کسی ضمانتش را می‌کند؟

    قادر می‌گوید تازه زمین‌های اینجا خوب است، در بیتوش، روستایی نزدیک مرز، به زمین‌های شیب‌دار اجازه کشاورزی نمی‌دهند: «بخواهید شخم بزنید گِلش می‌ریزه پایین. سنگ‌چین می‌کنند و گلش را می‌ریزند روی سنگ. مزارع سردشت کار و کاسبی ندارد. اول که ما هم اومدیم آب نداشتیم.» باریکی انگشتش را نشان می‌دهد: «آب آن‌قدر بود. یک بشکه می‌گذاشتند آب پر شود. ٢٠‌میلیون خرج کردم تا چاه زدم. باز هم فایده ندارد. اگر من سالی ٣٠-٢٠ تن برداشت کنم، مجبورم بروم مرز، پسرم کشته بشه، برادرم کشته بشه. شما برادر خودت رو دوست نداری؟»

    کاتوزی می‌گوید با حمایت دولت بخشی از مشکلات

     حل شدنی است: «می‌توانند کلاس آموزشی بگذارند بگویند که با ویژگی‌های آب و خاک و کود این منطقه، کاشت کدام محصول و درخت به صرفه‌تر است و با تسهیلات بانکی کمک کنند که سرمایه‌گذاری شود. اگر انگیزه برای زندگی باشد، می‌شود آب پیدا کرد. اگر سدی که ساخته شده با هدف رفاه مردم سردشت باشد می‌تواند مثبت باشد؛ اما اگر بخواهند آب رودخانه زاب را به مناطق دیگر منتقل کنند قضیه جداست. در روستاهای مرزی هم تخلیه ممکن است صورت بگیرد.»

    اسماعیل به فکر نوه‌اش است که ‌سال دیگر باید برود مدرسه. نزدیک‌ترین روستایی که مدرسه دارد پارسال دو دانش‌آموز داشت. معلم مدرسه پسر خودش را به روستا آورد که در آن مدرسه درس بخواند و بتواند برای آن دو نفر کلاس تشکیل دهد. اما پسرهای اسماعیل و قادر می‌خواهند از کوتان بروند و شاید وقتی قادر و اسماعیل نباشند، کوتان هم از لیست فرمانداری خط بخورد.

    انتهای پیام

    منبع : خبرگزاری دانشجویان ایران  ایسنا





    تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 27 تیر 1395 02:27 ق.ظ

    الکتریسیته ساکن موجب تشدید توفان شن در بیابان می شود

    نوشته شده توسط:عیسی بابایی
    یکشنبه 27 تیر 1395-12:55 ق.ظ

    کد خبر: 82141618 (5433953) | تاریخ خبر: 19/04/1395 | ساعت: 13:48|

     
    الکتریسیته ساکن موجب تشدید توفان شن در بیابان می شود

    تهران- ایرنا- محققان انستیتوی ملی فیزیک فضایی ایتالیا برای اولین بار شدت میدان الکتریکی موجود در یک توفان شن در صحرای غربی مراکش را اندازه گیری کردند؛ نتایج نشان داد میدان الکتریکی که در اثر سایش ذرات غبار به یکدیگر شکل می گیرد، نقش مهمی در تشدید و افزایش طول عمر توفان شن ایفا می کند.


    به گزارش روز شنبه گروه علمی ایرنا از نشریه ساینس، پیش از این محققان میدان های الکتریکی موجود در توفان های شن و گردبادهای شنی در مناطق کویری را شناسایی کرده و در خصوص تاثیر این میدان ها بر شدت توفان نیز نظریاتی را مطرح کرده بودند اما تاکنون شدت میدان الکتریکی ناشی از توفان شن اندازه گیری نشده بود.
    هنگام وزش باد در یک شن زار، ذرات شن شروع به حرکت می کنند و موجب بلندشدن غبار از سطح زمین می شوند؛ در اثر حرکت ذرات شن و سایش آنها به یکدیگر، الکتریسیته ساکن ایجاد می شود و در نتیجه این رخداد، ذرات بزرگتر شن الکترون های خود را به ذرات کوچکتر غبار می دهند و غبار دارای بار منفی می شود.
    ذرات کوچکتر و سبک تر غبار توسط باد به سطوح بالاتر می روند، در حالی که ذرات سنگین تر شن که اکنون دارای بار مثبت هستند، نزدیک به سطح زمین باقی می مانند؛ این تفکیک ذرات بر اساس بار الکتریکی موجب تشکیل یک میدان الکتریکی می شود که به نوبه خود ذرات باردار بیشتری را به هوا می برد.
    محققان ایتالیایی در سال های 2013 و 2014 میلادی با راه اندازی یک ایستگاه هواشناسی برای اندازه گیری سرعت باد، دمای هوا، رطوبت، فشار و شدت نور خورشید و تجهیز آن به حسگرهای اضافی به منظور اندازه گیری شدت میدان الکتریکی، توانستند در توفان های شنی، وجود میدان الکتریکی را در ارتفاع دو متری سطح زمین شناسایی کنند.
    در این اندازه گیری ها مشخص شد که شدت میدان الکتریکی تنها در چند ثانیه افزایش چشمگیری می یابد. همچنین هنگامی که سرعت باد به بیش از سرعت مشخصی می رسد، میزان ذرات غباری که از سطح زمین به هوا بلند می شود، تا 10 برابر افزایش می یابد.
    محققان با بررسی و تحلیل اطلاعات به این جمع بندی رسیدند که میدان الکتریکی و افزایش غبار، موجب تشدید اثر یکدیگر می شوند.
    غبار جوی با جذب نور خورشید موجب افزایش دمای سطوحی از اتمسفر و کاهش دمای هوای موجود سطوح زیرین می شود و به همین علت اثرات مهمی را بر آب و هوای زمین برجای می گذارد.
    محققان در مدل سازی های مورد استفاده برای پیش بینی وضعیت آب و هوا همواره تعداد و اندازه ذرات غبار موجود در اتمسفر را بر اساس شرایط جوی مختلف، تخمین می زنند. اما تاکنون تاثیر میدان الکتریکی را در محاسبات خود منظور نکرده اند.
    اندازه گیری شدت میدان الکتریکی و تاثیر آن بر شکل گیری توفان های شن می تواند راهگشای محققان در این حوزه باشد.
    گزارش کامل این تحقیقات در نشریه Geophysical Research Letters منتشر شده است.
    علمی (6) ** 9259**1834

    انتهای پیام /*


    منبع : خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران ایرنا





    تاریخ آخرین ویرایش:- -

    چگونه «بمب هیدروژنی» در ماهشهر مهار شد؟

    نوشته شده توسط:عیسی بابایی
    یکشنبه 27 تیر 1395-12:55 ق.ظ

    شنبه / ۲۶ تیر ۱۳۹۵ / ۱۰:۴۲

    دسته‌بندی: رسانه دیگر

    کد خبر: 95040114434

    منبع : مطبوعات

    چگونه «بمب هیدروژنی» در ماهشهر مهار شد؟


    تلاش برای مهار آتش سوزی در پتروشیمی بوعلی سینا ماهشهر

    چیزی نمانده بود پتروشیمی بوعلی سینای ماهشهر برود روی هوا. دود شود و چیزی جز مشتی خاکستر نماند. اگر آتش‌نشانان به داد ٢ مخزن کروی نمی‌رسیدند حالا شاید نه از بوعلی چیزی مانده بود نه از ماهشهر و مجتمع‌ها و تأسیساتش!

    به گزارش ایسنا، روزنامه «ایران» در ادامه می‌نویسد: مخزن‌ها پر بود از گاز ال‌پی‌جی و برش سبک و هیدرو کربنات و بنزن و حلال. کارشناسانی که امیدی به مهار آتش نداشتند انفجاری به قدرت یک بمب هیدروژنی پیش‌بینی می‌کردند.

    شایعه انفجار در شهر کوچک ماهشهر بسیاری از مردم را مجبور کرد خانه و زندگی‌شان را رها کنند و جان خود را بردارند و بروند. اما این تمام ماجرا نبود؛ آنهایی که پدر یا برادری در محاصره آتش داشتند، مدام تماس می‌گرفتند و پاسخی نمی‌شنیدند. ١٥٠ آتش‌نشان و نیروی داوطلب ٥٧ ساعت تمام با آتشی که خیال فرونشستن نداشت، جنگیدند. زبانه آتش اما به دنبال قربانی دیگری می‌گشت؛ از هر سو گُر می‌گرفت و دنبال راهی بود برای حمله به مخزنی دیگر تا خیالش با به آتش کشیدن ٣٨ هزار تن مواد شیمیایی آسوده شود.

    بسیاری از مسئولان محلی و استانی از مهار چنین آتش مهیبی ناامید بودند و تا مرز تخلیه پتروشیمی پیش رفتند اما بالاخره تلاش فرمانده ٤١ ساله آتش‌نشانان و فداکاری ستودنی همکارانش جواب داد و بلا از سر بوعلی و ماهشهر به خیر گذشت.

    آتش در برج ١٢١ متری

    ماهشهر گرم است؛ بیش از آن چیزی که فکرش را بکنید. به قول خود ماهشهری‌ها شاید چند درجه خنک‌تر از جهنم. دمای هوا ساعت ٨ صبح نزدیک به ٤٧ درجه و سر ظهر نزدیک به نقطه جوش خون. انگار از آسمان آتش می‌بارد روی سر آدم. بخواهی نخواهی چشمانت جمع می‌شوند؛ به اندازه نخود. آفتاب با آشنا و غریبه شوخی ندارد. قدم زدن روی آسفالت، آن هم ساعت 3-2 ظهر جرأت می‌خواهد. کف کفش به زمین می‌چسبد. نفس آدمی بند می‌آید و ناخودآگاه سست می‌شوی از شدت گرما. حالا علت این همه چین و چروک صورت آدم‌های سرزمین آفتاب و دریا را می‌فهمم.

    سر صبحی که آفتابش با ظهر تهران فرقی نمی‌کند فقط آدم‌هایی را می‌شود دید که راهشان به شرکت‌ها و مجتمع‌های پتروشیمی ختم می‌شود. هر کدام لباس مخصوصی به تن دارند. عده‌ای لباس کار سرمه‌ای رنگ، دسته‌ای آبی و برخی هم لباس دو تکه و ... بعد از گذشت ٢٤ ساعت از مهار آتش در این شهر بندری، به جای سلام و علیک، حرف از چگونه مهار شدن حریق، مدام دهان به دهان می‌چرخد. حالا همه چیز وضعیت عادی به خود گرفته. جای هیچ نگرانی نیست.

    علی مؤیدی فرمانده آتش‌نشان که از همان ساعات ابتدایی آتش‌سوزی تا همین امروز سفت و سخت پای کار بوده و چند روزی خانه نرفته، منتظرمان است.

    پیش از ملاقات فکر می‌کردم سر و کارم با مرد درشت‌اندام و سن و سال داری است که مثل فرماندهان نظامی رفتار می‌کند! تصورم کاملاً اشتباه از آب درآمد. فرمانده، بسیار جوان و ریز جثه و البته خوش‌تیپ‌تر از آنی بود که در ذهنم ساخته بودم. یکراست می‌روم سراغ مصاحبه. از او خواهش می‌کنم موبایلش را که مدام زنگ می‌خورد سایلنت کند و سیم تلفن را هم بکشد. فرمانده ابتدای مصاحبه درست با دقت یک گزارشگر ماجرا را شرح می‌دهد: «ساعت ٥ عصر روز چهارشنبه هفته گذشته نشت پمپ تاور ٨٠٠١ به اتاق کنترل اعلام شد و دو تیم برای بررسی وارد عمل شدند. پیش از اینکه آتش‌نشانان از مانیتور موضوع را رصد کنند، انفجار شدیدی در برجک رخ می‌دهد و در پی آن قطعات داغی از بدنه تاور جدا شده و به داخل دو مخزن ٢٠٠١c و ٢٠٠١A می‌افتد که باعث آتش سوزی می‌شود.

    با توجه به آتش سوزی در ٣ نقطه بسیار مهم و خطرناک پتروشیمی، همه نیروها برای مهار حریق وارد عمل شدند. در نخستین عملیات، آتش تاور پس از چند ساعت تلاش نفسگیر مهار شد. اهمیت این عملیات به این خاطر بود که اگر  لحظه‌ای غفلت می‌کردیم تاور تغییر شکل می‌داد و روی مخازن دیگر سقوط می‌کرد. اگر تاور روی مخازن حلال، بنزن یا هیدروکربنات می‌افتاد کار تمام بود و هیچ کاری از دست کسی بر نمی‌آمد. چند تیم با اسپری آب و استفاده از فوم که نوعی خاموش کننده آتش مواد شیمیایی است، سعی داشتند از سرایت بیشتر شعله‌ها  پیشگیری کنند و یک تیم دیگر هم با اسپری آب به پایه‌های تاور آنها را خنک نگه داشتند تا پایه‌ها شل نشوند و تاور سقوط نکند.

    عملیات سخت و پرخطری بود که با موفقیت از پس آن برآمدیم. دومین عملیات، فرونشاندن آتشی بود که در مخزن ٢٠٠١A   رخ داده بود. با استفاده از فوم و خوب عمل کردن سیستم خودکار اطفای حریق این مخزن، موفق شدیم آن را هم خاموش کنیم تا اینکه با دنیایی از خستگی نوبت به حمله آخر رسید.»

    سه شب جدال با مخزن آتشین

    هنوز بوی سوختگی را می‌شود به‌راحتی استشمام کرد. نیروهای خدماتی و عملیاتی از راه می‌رسند و مجتمع کم کم از خواب بیدار می‌شود. حادثه آتش‌سوزی، پتروشیمی را به تعطیلی کشانده و حالا با دستور مدیرعامل همه آمده‌اند تا با کار بیشتر خرابی‌ها را بازسازی کنند. تجمع کارگران در پایین برجک ١٢١ متری بیشتر از هر جای دیگری به چشم می‌آید. کارگران، قطعات ذوب شده را جمع می‌کنند. تکنیسین‌ها هم مدام در حال ثبت و کنترل قطعات هستند. برخی از قسمت‌های تأسیسات همچنان با آب خنک می‌شوند تا خطر هرگونه آتش سوزی دوباره از بین برود.

    گرما و آتش، قیافه‌ مخزن 2001c  را در فاصله چند ده متری تاور به کلی تغییر داده. هر چیزی که در شعاع 30-20متری بوده از شدت گرما ذوب شده؛ از سیم برق و تلفن اضطراری گرفته تا ماشین خدمات ایمنی! فرمانده مؤیدی دو جبهه‌ای را که نیروها برای مهار آتش مستقر شده بودند، نشان می‌دهد و می‌گوید: «آتش‌سوزی در این مخزن نسبت به سایر عملیات‌هایی که انجام دادیم سخت‌تر بود. البته تا یادم نرفته باید بگویم با توجه به اینکه هنوز نیروی کمکی از راه نرسیده بود، تیم‌بندی کردیم و هر تیم را به یک نقطه فرستادیم و در نهایت پس از اطفای ٢ منطقه دیگر از ساعت ٧ غروب تا ساعت ١١ صبح روز پنجشنبه همه قدرت‌مان را برای اطفای این مخزن گذاشتیم.

    صبح روز پنجشنبه تقریباً آتش به پایین‌ترین حد خود رسید ولی متأسفانه به دلیل اتمام فوم و کمبود ماشین آلات و تجهیزات آتش‌نشانی شعله‌ها دوباره ١٢ظهر قوت گرفت. آتش‌نشانان پتروشیمی شهید تندگویان هم به کمک‌مان آمده بودند ولی همچنان نیاز به نیرو و امکانات بیشتری داشتیم.

    موضوعی که دغدغه همه ما بود و مسئولان از آن بسیار ابراز نگرانی می کردند انفجار ٢ مخزن کروی شکل ٢٠٠٣b  و ٢٠٠٣a بود. پیش‌بینی آنها این بود که گرما و آتش که به فاصله بسیار کمی از مخازن کروی رسیده، باعث گرم شدن مخازن و در نهایت انفجار گازهای مایع ال پی جی و برش سبک می‌شود و این انفجار مساوی است با انفجار یک بمب هیدروژن!

    ظهر روز پنجشنبه از آتش نشانانی که از ماهشهر و شهرهای اطراف آمده بودند خواستم تا مداوم بسوی مخازن کروی آب اسپری کنند تا دمای داخل آن بالا نرود. موضوع مهم دیگر این بود که احتمال می‌رفت آتش از جبهه شمالی به پتروشیمی شهید تندگویان سرایت کند. مهار پیشروی آتش از این قسمت را هم به چند تیم سپردیم. چند تیم آب و فوم را به سوی مخزن هدف می‌گرفتند و تیم‌های دیگر با آب، تأسیسات پتروشیمی همجوار را خنک نگه می‌داشتند. همین کار را من و افرادم در جبهه جنوبی انجام دادیم و سعی‌مان این بود که آتش در کنترل‌مان باشد و آن را مدیریت کنیم.

    اعزام بالگردها آن هم با تأخیر نتیجه‌ای نداشت و از روز جمعه نیروهای بیشتری از پتروشیمی «مارون» و «امام خمینی» و «اراک» همراه با تجهیزات به ما ملحق شدند. تعداد نیروها با بسیجیان کمیته بحران پتروشیمی نزدیک به ١٥٠ نفر می‌شد. حضور مسئولان رده بالای استان و حتی وزیر نفت به آتش‌نشانان روحیه می‌داد که سر صحنه تنها نیستند. دمای هوا هنگام ظهر به بیش از ٧٠ درجه می‌رسید و گرما و گازهای حاصل از سوختن «نفتا» توان‌مان را تحلیل می‌برد. ٣٣ تن از آتش‌نشانان روز جمعه به خاطر شدت حرارت و گازگرفتگی کارشان به بیمارستان کشید و پس از مداوا داوطلبانه به صحنه بازگشتند.»

    فرمانده، مدام از غیرت و از خودگذشتگی همکاران و افرادش تعریف می‌کند و اینکه چطور پای آتشی ایستاده بودند که با وزش باد مدام تغییر حرکت می‌داد و آنها را با چالش جدی روبه‌رو می‌کرد. زرد بودن پوسته مخازن همجوار محل آتش سوزی نشان از وسعت آتشی به قطر بیش از ٧٠متر دارد. شعله‌ها به نزدیکی مخازنی که ٨٠ متر با مخزن ٢٠٠١  فاصله داشتند رسیده بود.

    مؤیدی با اشاره به اطفای کامل حریق در ساعت آغازین روز شنبه می‌گوید: «شرایط در ماهشهر ویژه بود. همه برای خاموش کردن آتش هرکاری از دستشان بر می‌آمد انجام می‌دادند و بالاخره کار تمام شد. آتش را سر جایش نشاندیم. حالا می‌توانستیم به خانه‌هایمان زنگ بزنیم و بگوییم حالمان خوب است. باور نمی‌کنید بچه‌ها به هیچ چیز جز مهار حریق فکر نمی‌کردند. بعد از کار به زن و بچه‌هایشان زنگ زدند که بگویند زنده‌اند. متأسفانه برخی رسانه‌ها و شبکه‌های مجازی آنقدر خبر ضد و نقیض و دروغ درباره کشته و زخمی شدن کارکنان پتروشیمی منتشر کرده بودند که خانواده‌ها روحیه خود را از دست داده بودند.»

    هنوز کار برای فرمانده مؤیدی و همکارانش تمام نشده و ششدانگ حواسشان به همه جای پتروشیمی است تا اتفاق دیگری رخ ندهد. اگر تلاش و فداکاری او و همکارانش نبود بی‌شک حادثه بسیار بدتری رخ می‌داد و جز نامی از بوعلی در تاریخ نمی‌ماند.

    انتهای پیام


    منبع : خبرگزاری دانشجویان ایران  ایسنا




    تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 27 تیر 1395 02:33 ق.ظ

    کشف گورهای چهارهزار ساله در آلمان

    نوشته شده توسط:عیسی بابایی
    یکشنبه 27 تیر 1395-12:48 ق.ظ

    کد خبر: 82140754 (5432718) | تاریخ خبر: 18/04/1395 | ساعت: 18:55|

     
    کشف گورهای چهارهزار ساله در آلمان

    تهران - ایرنا - باستان شناسان در ایالت بایرن آلمان هشت مقبره قدیمی یافته اند که به عصر مفرغ تعلق دارند. در یک قبر کنار برخی اسکلت ها زینت آلات گران قیمت نیز یافت شده است. کشف این مقبره ها برای چنین منطقه ای بسیار غیرعادی است.


    به گزارش گروه علمی ایرنا از دویچه وله ،باستان شناسان آلمانی درینگن در شرق منطقه آلگوی در ایالت بایرن آلمان به هشت مقبره با قدمت چهار هزار سال برخورده اند.
    این مکان زیر نظر میراث فرهنگی آلمان قرار دارد، زیرا در گذشته قبرهای بسیاری مربوط به قرون وسطی در این محل پیدا شده بود.
    کارشناسان ابتدا فکر می کردند این مقبره های تازه کشف شده مربوط به اوایل قرون وسطی هستند و به اقوام آلمانی تعلق دارند، اما پس از تحقیقات فراوان مشخص شد که این گورها به زمانی بسیار دورتر تعلق دارند.
    مارکوس زیم، سرپرست گروه باستان شناسی این منطقه درباره حفاری و یافته های جدید گفت: چیزهایی که یافته ایم زیبا و غیرمنتظره برای این منطقه هستند .
    وی افزود :هیچکس فکر نمی کرد مقبره هایی بیابیم که دوهزار سال قدیمی تر از زمانی باشند که در ابتدا حدس می زدیم.
    باستان شناسان در مجموع هشت مقبره قدیمی در زمینی به وسعت 3000 مترمربع یافته اند. در کنار نیمی از اسکلت ها زینت آلات برنزی فراوانی مانند گردن بند دیده می شوند.

    **منشاء نامشخص اجساد
    باستان شناسان بر این نظرند که اسکلت ها به مردمانی از قشرهای بالای اجتماع تعلق دارند، زیرا برنز درچهار هزار سال پیش فلزی بسیار قیمتی به حساب می آمد و این زینت آلات با اجساد دفن شده اند.
    هنوز مشخص نیست افرادی که اسکلت شان اکنون به دست آمده، در گذشته در کدام منطقه و کدام آبادی زندگی می کرده اند، زیرا در این منطقه هنوز اثری از شهرک مسکونی به دست نیامده است.
    گفته می شود مرحله بعدی تحقیقات، ثبت همه یافته های این حفاری است و تحقیق علمی در باره اسکلت ها تا شاید اطلاعات بیشتر و دقیق تری در باره زمان و مکان و شیوه زندگی آنها به دست آید. بازسازی اسکلت ها و نگهداری صحیح آنها نیز در مرحله بعدی کار قرار دارد.
    علمی **1354** 1701

    انتهای پیام /*


    منبع : خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران ایرنا





    تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 27 تیر 1395 12:50 ق.ظ

    نقش اسکناس پلیمری درکاهش گرمایش زمین

    نوشته شده توسط:عیسی بابایی
    یکشنبه 27 تیر 1395-12:39 ق.ظ

    کد خبر: 82139786 (5431462) | تاریخ خبر: 17/04/1395 | ساعت: 10:8|

     
    نقش اسکناس پلیمری درکاهش گرمایش زمین

    تهران- ایرنا- صندوق بین المللی پول* درگزارشی تحقیقاتی به کشورهایی که نگران تاثیرزیست محیطی استفاده ازاسکناس کاغذی درمبادلات پولی و مالی خود هستند، توصیه کرد به اسکناس های پلیمری روی بیاورند. استفاده از این اسکناس 32 درصد از گرمایش زمین می کاهد و 30 درصد تقاضای انرژی را کم می کند.


    به گزارش روز پنجشنبه ایرنا، بسیاری از کشورها با امضای معاهده پاریس در زمینه تغییرات آب وهوایی در تلاش برای دوام بیشتر سعی دارند اسکناس های خود را پایدارتر و ایمن تر کنند. دراین راستا توجه اکثر کشورها به تاثیر زیست محیطی اسکناس ها بیشتر شده است.
    پول در سال های گذشته از مواد مختلفی مانند چرم تا صدف ، فلزات قیمتی،کاغذ کتانی و به تازگی پلاستیک ساخته شده است. موادی که در ساخت پول به کار می رفته حاکی از تغییرات اجتماعی و سیاسی آن زمان و فناوری ها و منابع در دسترس بوده است.
    چینی ها در گذشته های دور از پول های فلزی و سنگین استفاده می کردند که حمل آن قدری دشوار بود اما رفته رفته پول های کاغذی و سبکی روی کار آمدند که حمل آن ها آسان تر است. هر چه میزان معاملات به وسیله پول بیشتر شد، افراد بیشتر به فکر ساخت پول های کاغذی و سبک افتادند. این روند از قرن هفتم آغاز شد و در قرن سیزدهم بالاخره نخستین معاملات با پول کاغذی آغاز شد. اسکناس های مدرن اروپایی نیز نخستین بار در بانک استکهلم در سال 1661 ساخته شدند.
    در این گزارش که بخشی از آن در پایگاه خبری اتاق بازرگانی،صنایع، معادن و کشاوزی ایران منتشر شده ، آمده است، رفته رفته تمامی کشورهای جهان به اسکناس های کاغذی روی آوردند. این روند قرن هاست که ادامه پیدا کرده است. اما با پیشرفت و توسعه فناوری، کشورها به فکر ساخت پول های پلاستیکی افتادند. این اسکناس ها به لحاظ دوام و کاهش مصرف انرژی بسیار مطلوب هستند.

    **اسکناس های پلیمری
    اسکناس های پلیمری نخستین بار در سال 1988 در استرالیا منتشر شد. این کشور اکنون به طور انحصاری از پلیمر استفاده می کند و قرار است سری جدید اسکناس ها را با چاپ اسکناس های پنج دلاری در سپتامبر 2016 آغاز کند. پلیمر اکنون در بیش از 20 کشور جهان از استرالیا و کانادا گرفته، تا فیجی، جزایر موریس، رومانی و ویتنام از پلیمر استفاده می شود.
    بانک کانادا در سال 2011 پس از بررسی تاثیر زیست محیطی صورتحساب های کاغذی و پلاستیکی، نخستین بار به اسکناس های پلیمری روی آورد.
    پلیمر در هر شرایطی عملکرد بهتری نسبت به کاغذ داشته است. بر اساس مطالعات صورت گرفته، استفاده از اسکناس های پلیمری می تواند 32 درصد از مشکل گرمایش جهانی را حل کند. علاوه بر آن در تقاضای انرژی نیز کاهش 30 درصدی خواهد داشت. یک اسکناس پلیمری عمری دو برابر اسکناس های کاغذی دارد. در کنار این مسایل، وزن اسکناس های پلیمری نیز کمتر است به این ترتیب حمل آن ها نیز راحت تر است.
    اسکناس های کاغذی پس از امحا به زباله تبدیل می شوند اما اسکناس های پلیمری قابل بازیافت هستند.
    بانک مرکزی انگلیس در دسامبر 2013 پس از انجام پژوهشی سه ساله و نظرخواهی از مردم اعلام کرد تا سال 2016 اسکناس های پنج و 10 پوندی را از جنس پلیمر روانه بازار می کند.
    بانک مرکزی انگلیس در ماه ژوئن 2016 اعلام کرد برای نخستین بار اسکناس های پلاستیکی چاپ کرده که 2.5 برابر بیشتر از اسکناس های کاغذی عمر می کنند.
    اسکناس های پلیمری جدید بادوام تر و تمیزترند و جعل آنها دشوارتر است. این اسکناس ها همچنین 15 درصد کوچکتر از اسکناس های کاغذی هستند.
    کارشناسان یکی از ایرادهای این اسکناس ها را خاصیت چسبندگی آن ها به یکدیگر و تانشدن راحت آنها عنوان کرده اند که ممکن خریداران و فروشندگان را در شمارش به اشتباه بیاندازد.
    بانک مرکزی انگلیس در بیانیه ای رسمی اعلام کرد: «اسکناس های جدید پلیمری ممکن است گاهی اوقات به یکدیگر بچسبند، اما این خاصیت به مرور زمان و با استفاده بیشتر از بین می رود.»
    طرح نهایی اسکناس های جدید 5 پوندی که تصویری از وینستون چرچیل(نخست وزیر اسبق انگلیس) بر روی آن حک شده، در سیزدهم خرداد ماه امسال در بلینهیم پالاس محل تولد وی رونمایی شد.
    از سوی دیگر موسسه سی ام اس پیمنت اینتلیجنس** برآورد کرده است، استفاده از اسکناس های پلیمری جدید 236 میلیون پوند هزینه بر فروشگاه ها و بانک های انگلیس تحمیل خواهد کرد، زیرا آنها ناگزیرند ماشین های محاسبه اتوماتیک و دستگاه های خودپرداز خود را به ماشین های جدید ارتقا دهند.
    *International Monetary Fund
    **CMS Payment Intelligence
    اقتصام**1561

    انتهای پیام /*


    منبع : خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران ایرنا









    تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 27 تیر 1395 12:40 ق.ظ



    • تعداد کل صفحات:883 
    • 1  
    • 2  
    • 3  
    • 4  
    • 5  
    • 6  
    • 7  
    • ...  
    + + + اوقات شرعی + نمایش تاریخ
    +